ميرزا محمد حيدر دوغلات

90

تاريخ رشيدى ( فارسي )

توان كرد . ميرزا را « 1 » به خاطر رسيد كه اگر او تير بر من بزند و روان شود كه تواند دفع او كرد ؟ ميرزا متوهم شد ، همان لحظه مير سيد على را طلب داشت و فرمود : رفتن شما به خراسان بر شما بغايت گران است ، بايد برگشت و در سمرقند بود و چون از سمرقند مراجعت نمايم شما را رخصت به مغولستان دهم و شما واسطه باشيد ميان ما و شير محمد خان تا مهم به صلح قرار يابد . از اين ابواب چندى برشمرد و رخصت مراجعت ارزانى داشت و كسى همراه كرد بر حاكم سمرقند كه مير سيد على را معزز و مكرم نگاه دارد اما در خفيه گفت كه به حاكم گويد كه مير سيد على را دربند كشد . چون مير سيد على همراه آن شخص به سمرقند آمد ، در راه از اطوار آن مرد به فراست دانست كه اين مرد جهت تعظيم او نمىرود . [ چون ] به سمرقند رسيدند ، مير سيد على را به منزلى فرود آورد و خود پيش حاكم برفت . « 2 » مير همان لحظه پياده [ از آن منزل برآمد ، به طرف تاشكند روان شد . چون آن شخص به همراه حاكم به منزل مير آمدند ، اسب و يراق و ملازمان مير را ديدند و مير خود غايب است . از مير پرسيدند ، گفتند همين لحظه پياده ] برآمد . هرچند تجسس كردند نيافتند . مير در راه « 3 » به قلندران همراه شدند ، « 4 » در كسوت قلندر « 5 » به تاشكند آمدند . قلندران به امير ، اشتر ابدال نام نهادند و هركس از زواده و پوست و هربار كه سقط داشت به امير بار مىكرد تا طراز كه عبارت ازينگى 242 باشد در صورت قلندرى آمد . « 6 » شيخ مزار اصحاب كهف كه در مغول ايشان ملكت اتا « 7 » 243 مىگويند ، امير را شناخت . شاديكه « 8 » نام پسر خود را همراه امير كرد و امير را به مغولستان پيش امير خدايداد رسانيد . اين شاديكه شيخ از مقربان امير شد « 9 » . شاديكه ، وفادار لقب يافت . اين زمان ( 42 پ ) نيز از نسل او مردم هستند اما معتبر نماندند .

--> ( 1 ) . نت : - را . ( 2 ) . نت : رفت . ( 3 ) . نت : - مير در راه . ( 4 ) . نگ : + و خود را يكى از آنان قلمداد كردند . ( 5 ) . نگ : + به سلامت . ( 6 ) . نگ : نام نهادند و از خرجين‌هاى خود مقدارى آذوقه به او اعطا كردند تا در هيئت قلندرى به طراز رسيد . ( 7 ) . نت : ملكت ابا / نگ : مملكت آتا . ( 8 ) . نت : شائكه . ( 9 ) . نت : - شد .